رمان آنلاینرمان دختر شیطون بلا

رمان دختر شیطون بلا پارت بیست

-بیخی،اهان راستی یه زنگ به ننه من بزن خودم باهاش قهرم تو
بگو میخوایم بریم شمال یاسی باشه بعدم شماره مامانمو گرفتو بهش خبر داد کنار خونه پارمیس وایسادیم من رفتم پایین زنگشونو زدم اینور وایسادم که منو نبینن خدمتکارشون جواب داد +بله -سلام برای امر خیر مزاحم شدیم

+بلههههه؟؟؟؟

-میگم اومدیدم خواستگاری اقا ارشا +وا خاک به سرم مگه واسه پسرم خواستگار میاد
صدای ارشا رو شنیدم
*کی بود محلقا
+اق اقا یکی اومده میگه
اومدیم خواستگاری
اول فکر کردم برا پارمیس خانوم اومدن
ولی گفت اومدیم خواستگاری اقا ارشا
یهو ارشا داد زد
*چییییی؟
منم که از اینور
رو زمین ولو شده بودمو میخندیدم
به کنارم نگاه کردم که دیدم
بعله اینا هم پیاده
شدنو دارن
پا به پایه من میخندن
دوباره زنگو زدم
که اینبار خود ارشا
ایفونو برداشت
مه گل اینبار خود ارشا ایفونو

برداشت با صدای بلندی گفت +بلهههه؟
منم صدامو تغییر دادمو با عشوه گفتم -وا عزیزم ادم که با خواستگارش اینجوری حرف نمیزنه

+ببین من حوصله  مزاحم ندارم خانوم مثل ادم راتو بکش برو بعدم ایفونو گذاشت دوباره زنگ زدم که خدمتکارشون یا همون محلقا برداشت

+بله اینبار جلوی ایفون وایسادمو گفتم -سلام محلقا خانوم مه گلم اگه میشه به پارمیس بگید بیاد

+سلام خانوم چشم ،بفرمایید
داخل -نه مرسی همینجا منتظریم

اونم ایفونو گذاشت که یدفه در باز شدو ارشا با عصبانیت اومد بیرون که یهو چشمش به ما خورد بد تر اخم کردو گفت

+کدومتون بودید منم پیش دستی کردمو فورا گفتم نگار چند ثانیه به من خیره شد حس کردم دیگه عصبانی نیست اما همین که برگشت سمت نگار یه اخم وحشتناک کرد که نگار فورا گفت

+بخدا من نبودم خودش بود -نه خیر من نبودم الی بود تازه گفت

چون من گلم به عنوان گل بیارنم منم پیشنهادشونو قبول کردن الی همراه با ترس مهگل چرا زر میزنی تو خودت کرم ریختی یاسی هم که قبل از اینکه من چیزی بگم گفت منم نبودم بخدا همین بیشور بود که الانم میخواد بندازه پای دیگران منم شیر شدمو دست به سینه وایسادم هرچند داشتم از داخل سکته میکردم -ها اصلا چیه اولا که دروغ که کنتر نمیندازه دوس داشتم
بگم شما بودید
بعدم رو به ارشا وایسادمو
گفتم دوما من بودم خوب
کردم دستمم درد نکنه
بده دلت شاد کردم
دستش اومد بالا
فورا چشمامو بستم
که دیدم هی اتفاقی
نیوفتاد
یه چشممو باز کردم که
دیدم ارشا با لبخند
داره نگام میکنه
با دستشم لپمو کشید
⃣⃣
مهگل :

با دستشم لپمو کشید یکم ازم فاصله گرفت که نگام به لباساش افتاد دکمه های پیرهنشو اشتباه بسته بود
شلوارشم پشت ورو پوشیده بود جرات نداشتم بهش بخندم همش لپمو گاز میگرفتم یا ل*ب*ا*مو غنچه میکردم که خندم نگیره ارشا هم داشت با تعجب نگام میکرد

+چرا لپتو گاز میگیری حالت خوبه اصلا دوباره نگام به لباساش افتاد اینبار نتونستم خودمو کنترل کنمو پقی زدم زیر خنده

+چته با خنده بریده بریده گفتم -لب لبا لباسات دوباره شروع  کردم خندیدن اخه وضع لباساش ناجور بود بخصوص

اینکه ارشا رو لباس پوشیدن خیلی حساس بود به پیرهنش نگاه کرد دکمه هاشو باز کرد
😱وای این میخواد اینجا لباسشو درست کنه پس لابد شلوارشم همین جا درست میکنه به این سه نفرم نگاه کردم بیچاره ها حتی جرات خندیدنم نداشتن کم کم خندم بند اومد دستمو گذاشتم رو چشمام البته از زیرش داشتم نگاه میکردم

-حداقل مراعات ما چهارتا رو بکن نمیگی چشمو گوشمون بستس شاید دلمون خواست وای چی گفتم من محکم زدم رو دهنم که

ارشا گفت

+یعنی الان دلت میخواد

یه جیغ فرابنفش کشیدم که ارشا دستشو رو دهنم گذاشتو گفت هیس چه خبرته منم نامردی نکردمو دستشو محکم گاز گرفتم که زود دستشو برداشت با نگاه برزخیش نگام کرد که من دوباره کرمم گرفتو گفتم

-اصلا پیرهنتو اینجا عوض کردی شلوارت چی😛😛😛?

+نیست که دختر چشم و گوش بسته ای مثل من تو دلش میخواد مجبورم رفتم داخل عوض کنم منم از خجالت سرم شدم و البته این جزء نایاب ترین لحضات زندگیم بود منو چه به خجالت

⃣⃣
مه گل منو چه به خجالت همون موقع پارمیس اومد بیرون دویدم طرفش صورتمو سمت لپش بردم فکر کرد میخوام ب*و*سش کنم که یه لبخند ملیح زد منم با یه لبخند خبیثی یه گاز جانانه از لپش گرفتم که به سمتم خیز برداشت پشت هرکی میرفتم خودش میکشید کنار اهان یافتم دوییدم طرف ارشا از پشت ب*غ*لش کردم -ارشا جونم من که تورو دوست دارم نزار پارمیس
۲۸۰

برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن