رمان آنلاینرمان دختر شیطون بلا

رمان دختر شیطون بلا پارت سیزده

نگاهم به لباسش افتاد که چه طور هیکل بی نقص و زیباشو به نمایش میگذاشت

با صدای جیغش به خودم اومدم اون هم به سمت بالا دو ید –

نمیدونستم اینجایید به اتاقم میرم مشغول باشید بهشون حتی اجازه سلام دادن هم ندادم .

با دیدنش اصلا یادم رفت میخوام پارمیسو دعوا کنم در اتاقمو که باز کردم دیدمش ،اون تو اتاق من چیکار میکرد خواست دوباره جیغ بزنه که خودمو بهش رسوندم دستمو جلوی دهنش گذاشتم بهم نگاه کرد نگاهش رنگ خاصی داشت ترس ،

خجالت ،

التماس ،

نفرت
و چیزی دیگه که درکش نکردم.

نوع نگاهشو دوس نداشتم

،من مهگله شادو میخوام که از چشاش شیطنت ،مهربونی و مهمتر از همه زندگی میباره با خیس شدن دستم که روی دهنش بود فهمیدم داره گریه میکنه

-اروم باش کاریت ندارم الان دستمو بر میدارم ولی جیغ نکش سرشو تکون داد دستمو برداشتم

+اگه کاریم نداری چرا اومدی تو اتاق

،اصلا بزار برم باشه

-باشه برو،درضمن اینجا اتاق منه اینم بدون که کسی بدون اجازه من حق ورود به اینجارو نداره و اگه بدون اجازه بیاد

تنبیه میشه نگاه اشکیشو که دیدم دیگه طاقت نیاوردم دستمو بردم بالا که اشکاشو پاک کنم یهو تو خودش جمع شد

+ببخشید تکرار نمیشه اما نزن منو

،من نمیدونستم اینجا اتاقه توئه .

با حرفش قل*ب*م فشرده شد حقم داشت .

من اونو زدم حتی ازش عذر خواهی هم نکردم

-فقط خواستم اشکاشو پاک کنم میرم تو یه اتاق دیگه تو هم لباساتو عوض کن برو پیش دوستات گونه هاش از خجالت قرمز شد و یه حسی همش منو قلقلک میداد که بب*و*سمش اما فورا از اتاق
خارج شدم
مه گل :

همین که از اتاق خارج شد لباسامو عوض کردم خب حالا که نیس بزار یکم تو اتاقش فضولی کنم اومم از کجا شروع کنم

خب خب کمد لباساشو باز کردم ،اوه اوه چه قدر زیادن خیلی بیشوره همشون مارکن بیخیال کشو های زیر کمدش شدم چون چیز جالبی کشف نمی کردم میز توالتشو نگاه کردم چه لش خوشبوئه موهامو اوردم جلو و نصفشو رو موهام خالی کردم از اونجایی که اصلا
حالیم نی شونه یه چیزه شخصیه اخه به نررم فقط مسواک شخصیه خخخخ شروع کردم با شونش به موهام که پر از ژل بود حالت دادم بعدم اسپریشو روشون خالی کردم

اوم دیگه چی داره

ِاه این که همون عطرشه که دوس میدارم

هیچی دیگه باهاش یه دوش حسابی گرفتم که به سرفه افتادم اصلا اینا که حالا حالاها نمیان بالا چطوره لباساشم امتحان کنم از تو کمدش یه دست کت وشلوار پوشید کمربند شلوارمم زدم روش که از پام در نیاد موهای پشتم که بلند بودو زیر کت فرستادم موهای جلومم که با ژل به سمت بالا حالت داده بودم یه جفت
.
رفتم رو تختش نشستم و کلی سلفی گرفتم که یهو در اتاق باز شد
منم:جییییییییییییییییییییییییغ

وبعد صدای خنده پارمیس و نگار با صدای جیغم الی و یاسی اومدن تو اتاق اونام وضعیتشون مشابه بود که یدفه در اتاق روبرویی باز شد و ارشا سراسیمه اومد بیرون وارد اتاق که شد هر دو تامون خیلی ترسیدیم

مخصوصا منو پارمیس انتظار داشتم.بیاد یکی بخوابونه تو گوشم اما صدای خندش اومد
و من برای اولین بار
صدای خنده مردی رو
شنیدم که جز اخم چیزی
ازش ندیده بودم
⃣⃣
وقتی فهمیدم وضعیت سفیده یه لبخند زدم
که چشمم به چال گونهی ارشا افتاد از رو تخت پریدم و به سمتش هجوم بردم چشماش گشاد شده بود منم بی توجه به چشماش دستمو کردم تو چال گونش میچرخوندمو فشار میدادم لبخندش محو شد و اخم کرد منم مجبوری دستمو کشیدم

اما خب چشماش میخندید نمیدونم چرا اما یدفه بی توجه به اطرافم رو پاشنه
پام بلند شدم و تو گوشش گفتم –

با خنده خیلی جذاب میشی

،اخم نکن.

تازه گرفتم چی گفتم

نگاش که کردم یه لبخند خیلی محو رول*ب*ش اومده بود که فک کنم خودش به زور میدید بچه ها از اتاق رفتن بیرون

-اهان راستی عصبانیم نشو اخه ترسناک میشی همینجوری داشت نگام میکرد

-اقای تهرانی وا این چرا جواب نمیده

-ارشا یکم بلند اسمشو صدا زدم که متوجهم شد

+بله

-میشه برید بیرون لباسامو عوض کنم ،

درضمن بابت کارم واقعا ازتون معذرت (خواستم بگم میخوام اما گفتم پرو میشه) نمیخوام ،خیلی هم خوب کردم ،دستمم درد نکنه تازه تو هم خندیدی
😬😬😬😬
سرشو به علامت تاسف تکون داد و خواست از اتاق خارج بشه اما خوب من بازیگر خوبی بودم شروع کردم به گریه خیلی زود به طرفم برگشت چیشد مه گل خوبی ؟

چرا گریه میکنی

-منم برات متاسفم بعدم سرمو بلند کردمو شروع کردم به خندیدن

اونم عصبانی شد و رفت
بیرون درم
محکم کوبید به هم
-اینجا طویلست
ولی من که حیوون نیستم
درو
با دوتا دستم کوبیدم رو
دهنم الانه که بیاد
بازم کتکم بزنه
اما خداروشکر نیومد
⃣⃣
از اونجایی که من پررو تر از این حرفا بودم تصمیم گرفتم تو همین اتاقش
حموم کنم منم که اصلا وسواس ندارم پس نتیجه میگیرم که حوله یه چیز شخصی نیست وانو پ از اب کردم شامپو بدنشو هم خالی کرد

۱۵۰

برچسب ها

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن