رمان آنلاینرمان دختر شیطون بلا

رمان دختر شیطون بلا پارت چهل و یک

مامان مهشیدم کنار مامان بود و داشتن حرف میزدن بابا و مهیارم قراره ی ساعت دیگه بیان اینجا بابا و اهورا هم رفتن خرید میوه و شیرینی الاناست ک پیداشون بشه خواستم برای انتخاب لباس از مامان اینا کمب بگیرم ک گوشیم زنگ خورد آرشا بود دوباره ب اتاقم برگشتم و جواب دادم

مه گل:سلام آرشا:سلام خانمم خوبی؟

مه گل:نه اصلا آرشاچراااا اتفاقی اقتاده؟

کسی طوریش شده مه گل وااااااای آرشا نمیدونم ک چی بپوشم ای کاش یکی بود کمکم کنه واسه انتخاب لباسم
PraP#
آرشا خخخخ ترسوندیم فکر کردم اتفاقی افتاده دلم هزار راه رفت

مه گل من چی بپوشم آخه؟ آرشا عکس لباساتو بذار من برات انتخاب می کنم مه گل عاشقتممممممممم آرشا باشه باشه الان میفرستم بای اصلا مجال ندادم ک حرفی بزنه زودی گوشیو قطع کردم از چند تااز لباسام عکس گرفتم و باتلگرام براش فرستادم چند دیقه بعد

عکس کت شلوار سفیدمو ریپلای کرد
و نوشت ب نررم این قشنگه مه گل مرسی آقاهه آرشا خواهش خانمم
traP#
آرشا مراقب خودت باش منم برم یکم ب خودم برسم ک جلوی شیطون بلام کم نیارم مه گل
استیکر ب*و*س براش گذاشتم بای عزیزم نتمو خاموش کردم و همه ی لباسامو تو کمد آویزون کردم
فقط کت و شلوار انتخابی آرشا رو گذاشتم رو تخت
ی جفت صندل سانت مشکی با ی شال مشکی گذاشتم کنار لباسام
باصدای مامان کبرای نهار صدام میکرد رفتم پایین نهارو ک خوردم

برگشتم ب اتاقم ب آرشا پی ام دادم آرشا آرشا:جانم مه گل حالم اصلا خوب نیست همین ک سند شد فورا آرشا زنگ زد
PraP#
آرشا الو مه گلم چی شده مه گل سلامتو خوردی؟ آرشا:سلام حالا بگو ببینم ک چی شده؟ چرا حالت خوب نیست؟ میخوای منو دق بدی؟

مه گل هیچی فقط استرس دارم دلم شور میزنه دلم داره از دهنم میزنه بیرون آرشا هیچی نیس عزیزم طبیعیه ترسوندی منو فدات شم مه گل داری چیکار می کنی؟ آرشا تو ماشینم گل فروشی بودم الان دارم میرم خونه مه گل بعد تو پشت فرمون داشتی پیام میدادی؟ آرشا آره چطور؟
مه گل حرصم گرفت

از اینکه خودشو زد ب نفهمی .
PraP#
مه گل نمیگه حواسش ب رانندگی نیست خدایی نکرده تصادف می کنه اوف جیغ زدم آرشاااااااااا آرشا اوه اوه چی شد باز؟ جانم خانم جیغ جیغوم
حق نداری وقتی پشت فرمونی پی ام بدی آرشا خب من ک نمی تونم وقتی خانمم پی ام میده

یا زنگ میزنه جوابشو ندم مه گل تو غلط می کنی ک ج ندی من جفت چشاتو درمیارم حالا جراعت داری ج نده آرشا خب الان تکلیف من چیه؟ بالاخره ج بدم یا نه؟ مه گل وقتی زنگ یا پیام دادم ماشینو پارک می کنی بعدش جوابمو
۷۰۱
شیطون بلا
میدی آرشا چشششششششم خا….. بوق بوق
PraP# مه گل بعد از صدای بوق نگاهم ب صفحه ی گوشی قطع شده بود صدای بوق ماشین با بوق گوشی تو مغزم اکو میشد فکرم ب سمت تصادف میرفت و همین برای جوشیدن اشب توچشمم کافی بود شمارشو میگرفتم مشترک مورد نرر خاموش میباشد

یب ساعت تمام کارم همین بود اینقد گریه کردم ک از شدت گریه بی حال شدم نمیخواستم از حال برم اونطوری از حالش بیخبر می موندم از روی میز ی شکلات برداشتم از گلوم پایین نمی رفت ب زور قورتش دادم نیم ساعت دیگه هم گذشت اما بازم خبری نشد
# مه گل

چون خیلی گریه کرده بودم چشام گرم شدو خوابم برد آرشا داشتم با مه گل حرف میزدیم دوتا ماشین کنارم تصادف کردن ی لحره بهشون نگاه کردم همزمان داشتم با مه گلم حرف میزدم ک یهو گوشی قطع شد اه لعنتی شارژ باطریش تموم شده بود و خاموش شد لابد مه گل الان نگران میشه اما خب حدس میزنه ک گوشیم شارژ
باطری نداشته ترافیب خیلی سنگینی بود کلی کار داشتم لباسامو باید از خشب شویی میاوردم شیرینی میگرفتم باید طلافروشی هم میرفتم ک برای مه گل ی هدیه بگیرم
#
آرشا برم خونه اماده شیم برگردیم گلو بگیرم و بریم خونه ی مه گل
ام ک برای دیدنش لحره شماری

میکردم باید زودتر برم خونه گوشیمو بزنم ب شارژ
مه گل باصدای زنگ گوشیم از خواب پریدم با دیدن اسم ارشا دوبارهجونگرفتم فورا جواب دادم الو آرشا خوبی؟ حالت خوبه دیگه نتونستم ادامه بدم زدم زیر گریه باصدای بلند گریه میکردم آرشا چی شده مه گل چرا گریه می کنی آخه خو بی؟ مه گل
اره عزیزم فکر کردم تصادف کردی چرا گوشیتو خاموش کردی؟ آرشا تو رو خدا اینجوری گریه نکن دلم میگیره باطری گوشیم خالی شده بود الان رسیدم خونه و روشنش کردم . #
مه گل خیلی بدی آرشا:باشه من بدم فقط گریه نکن عروس خانم کلی قربون صدقه م رفت و همین باعی دلگرمیم شد

گریه م بند اومد باهم خداحافری کردیم واسه شام ک رفتم پایین همشون تا تونستن دستم انداختن و مسخره م کردن ک از بس هووولم از صبح دارم اماده میشم هنوز هی کاری هم نکردم منم ک اون وسط مرلوم واقع شدم چون قرار بود ساعت: بیان،زود شام خوردیم واسه همین خیلی نخوردم آخه گرسنه م نبود برگشتم بالا ی دوش ده مین گرفتم زود موهامو خشب کردم و شونه کشیدم

لباسامو تنم کردم و مشغول آرایش شدم :کارم تموم شد
ادکلنمم روی خودم خالی کردم
#
مه گل ادکلنمو رو خودم خالی کردم و رفتم پایین مامان رفت برام اسپند دود کرد مامان مهشیدم کلی قربون صدقه م رفت باباهای عزیزمم با محبت نگاهم میکردن و لبخند ب لب داشتن ولی اون دوتا نره خر گودزیلا

از هیکلم، آرایشم لباسم ایراد گرفتن کم مونده بود گریه م بگیره بیشعورای خر داداش نیستن ک بلای جونمو سوهان روحمن فرشته ی عذاب منن تا نکشمشون ول کن نیستن داشتم زیز لب غرغر میکردم ک یهو صدای زنگ اومد
#
مه گل وااااای اومدن

مهیار دس دسی صداش میاد اهورا بوی جوراباش میاد مه گل خفه پلیز مامان درو باز کرد
و همگی سمت در ورودی رفتیم
طولی نکشید ک وارد شدن اولین نفر پری خانم بود ک وارد شد باهمه احوالپرسی کرد
و کلی قربون صدقه من رفت بعدش اقای تهرانی اومدن اووووم بعدشم اون پارمیس نخاله وارد شد همین ک ب من رسید

آروم گفت دیدی قبلا بهت می گفتم زن داداش فب کردی خل شدم؟ من از اینده خبر داشتم ب من وحی شده بود (پارمیس جااااان سقفو بپا)
ت
PraP# -اره جون عمت اخرین نفر ارشا بود که بایه سبد گل خیلی بزرگ وارد شد حد اقل صد شاخه گل توش بود. خیلی خوشگل شده بود … ممل همیشه کت وشلوار تنش بود و همین ب جذابیتش اضافه میکرد خیلی کم پیش میومد لباس اسپرت بپوشه سبد گلو به دستم داد +سلام خانومم ام که چه لذتی داره میم مالکیتی که متعلق به عشقته سرمو پایین انداختم -سلام خوش اومدی

همه وارد شدیم و بزرگ ترا شرود به صحبت کردن تا بالاخره رسید به اینکه ما بریم حرف بزنیم باهم رفتیم بالا رفتم تو اتاقم یه لحره حواسم نبود ارشاهمراهمه در رو هل دادم تا ببنده اما صدای ام ارشا اومد اوه در خورده بود تو صورتش -چیشد؟؟؟؟خو بی؟ +به لطف شما بله وای دماغش داشت خون میومد -ارشا بینیت خون میاد… درد میکن ًه؟؟ +نه مهم نیست -آخه +مه گل گفدم مهم نیسد -چیچیو مهم نیس داره خون میاد همش . بغض کرده بودمو صدام میلرزید دستشو زیر چونم گذاشت….. ادامه دارد #

دستشو زیر چونه م گذاشت آرشا نبینم خانمم اینجوری بغض کنه ها من خوبم الان میرم میشورمش میام مه گل باشه آرشا ب سمت سرویس بهداشتی رفت تا خونی ک از دماغش داشت می اومدو بشوره منم روی تختم نشستم منترر موندم تا کارش تموم شه و بیاد کلی از این کارم ناراحت بود چند مین دیگه برگشت

و کنارم روی تخت نشست مه گل:ورم کرده آرشا:خوب میشه نگران نباش مه گل:ولیییی آرشا:بیخیال شو دیگه مملا اومدیم بالا ک درباره ی تو قعاتمون از همدیگه حرف بزنیم مه گل اول من اول من میگم بعدش تو میگی باشه؟ . PraP#
آرشا خخخخخخ باشه من سرتا پا گوشم بفرمایید بانو

مه گل اول اینکه اگه ی زمانی دوستم نداشته باشی می کشمت دوم اینکه اهان بهم دروغ نگی هی وقت وگرنه چشماتو در میارم میذارم کف دستت
سومیشم اینه ک من فقط ی بچه میخوام🙈

? بهش نگاه کردم داشت بالبخند نگاهم میکرد آرشا ب نررت نباید یکم لطیف تر برخورد میکردی؟ مه گل ن اصلا آرشا بله بله حق کاملا با شماست بانو خب حالا نوبتی هم ک باشه

نوبت منه مه گل:خب بگو گوش می کنم آرشا همیشه بمون و اینکه من سه تا بچه میخوام ن یکی همین مه گل چییییییی؟ چ خبرته مگه تو میخوای بدنیا بیاریشون؟ پدر من درمیاد آرشا همین ک گفتم من سه تا بچه میخوام
PraP# مه گل خب پس خودت پوشکشونو عوض می کنی (هرکی خربزه میخوره پای لرزشم میشینه)

آرشا چییییی؟ من؟ محاله مه گل چیه؟ نکنه توقع داری من زیرشونو عوض کنم آرشا:دقیقا مه گل رویای خوبیه عزیزم اما شدنی نیست من سه تا بچه بدنیا نمیارم پیش خودت چی فکر کردی مگه من ماشین جوجه کشیم
ک هر از چند سال ی بار بشم ممل بادکنب اونم ن ی بار بلکه بار آرشا

خیلی خب بابا
چقد غر میزنی ن حرف تو ن حرف من دوتا دیگه تموم مه گل بااینکه زیاده ولی باشه قبوله
PraP#
آرشا خب دیگه چی موند؟ اهان تا یادم نرفته اینم بگم دیگه حق نداری مانتو جلو باز بپوشی حجابتم رعایت می کنی و کمتر ارایش می کنی (ماشالا غیرت)

مه گل عه یعنی چی مانتوی جلو باز نپوشم؟ آرشا یعنی همین یعنی نمی پوشی مه گل باشه پس تو هم…. هرچی فکر کردم چی بگم چیزی ب ذهنم نرسید اهووووم آهان آهان یافتم تو هم باید منشی افاده ایتو اخراج کنی و من دوباره میام شرکتت کار می کنم

آرشا منشی رو ب ی بخش دیگه منتقل می کنم اما درباره ی کارکردن تو باید ک بگم دوست ندارم ک بیرون از خونه کار کنی مه گل منم دوست ندارم ک مانتوی جلو باز نپوشم همینی ک هس یا کار یا مانتوی جلو باز می پوشم بعد از این ک حرفمو زدم زبونمو تا ته براش در آوردم آرشا خودت خسته میشی اخه شیطون بلام من واسه خاطر خودت میگم۷۲۰

برچسب ها

‫2 نظرها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن